زندگينامه و وصيت شهيد جعفر فهندژ سعدي

شهيد جعفر فهندژ سعدي در سال 1348 در محله شهرك سعدي شيراز ديده به جهان گشود. در 6 سالگي وارد دبستان گرديد و دوره ابتدايي را بخوبي سپري كرد. به علت علاقه زياد به مشاغل فني، تحصيل را در كلاس اول راهنمايي رها كرد و در كنار برادرش به فراگيري حرفه دينام پيچي و باطري سازي مشغول گرديد. بعد از انقلاب شكوهمند اسلامي و بروز جنگ تحميلي، پايبندي خود را به اسلام، با انجام واجبات و شركت در جلسات مذهبي و همچنين شركت در گروه مقاومت مسجد محل، به ثبوت رساند. چهره صبور و معصوم وي، هرگز از ياد و خاطر دوستان و آشنايان بيرون نخواهد رفت. همواره دوستانش را كه دچار گرفتاريهاي مالي بودند مورد حمايت قرار مي داد. در بين خانواده چنانكه مشكلي بوجود مي آمد، طرفين را به گذشت دعوت مي نمود. در مقابل ناملايمات صبر را پيشه مي نمود و با عموم با متانت و بردباري برخورد مي كرد. اوقات فراغت را به ورزش مي پرداخت. از سنين نوجواني به مسجد علاقمند شد. اظهار ارادت شديدي نسبت به مقام رهبري داشت. به اوامر ايشان سخت پايبند و معتقد بود كه عمل به فرمايشات امام از نماز هم واجبتر است. هميشه اين مطلب را يادآور مي شد كه "ما پيروزيم، چه بكشيم و چه كشته شويم. در هر دو حال پيروزيم" فرمايشات امام را سرلوحه كارهاي خود قرار داده بود. بشارت پيروزي را در آينده اي بسيار نزديك پيش بيني مي نمود. ياري كردن رزمندگان و جبهه ها را ياري نمودن امام عزيز و در نهايت ياري كردن رسول خدا (ص) مي دانست. تاكيد مي كرد كه هر كس به هر عنوان خللي در جبهه ايجاد كند مشرك است. به دليل اينكه مسئله اسلام و مسلمين از يك طرف و از طرف ديگر كفار و مشركين در ميان است. تن دادن به صلح تحميلي را ذلت و خواري و پاي گذاشتن بر خون شهدا مي دانست، لذا بر ادامه جنگ تا پيروزي نهايي تاكيد مي نمود و نظر امام امت را مقدم بر همه چيز مي دانست. با اين اعتقاد در صدد برآمد كه با حضور خود در جبهه، اسلام را ياري نمايد.  از اين رو شهيد عزيزمان برادر جعفر فهندژ سعدي با ثبت نام در بسيج سپاه پاسداران انقلاب اسلامي و گذراندن دوره آموزش نظامي عازم جبهه ها شد. در طول مدت حضور در جبهه در عملياتهاي كربلاي 5 و 4 شركت داشت و در دو نوبت از دو ناحيه بدن مجروح گرديد. قبل از شركت در عمليات كربلاي 8 ساعت مچي خود را به عنوان يادگار به مادرش سپرده و حلاليت طلبيد و خطاب به مادر چنين گفت: ما مانند ياران امام حسين (ع) وارد جنگ مي شويم و احتمال برگشت خيلي كم است. اين جمله كاملاً نشانگر روحيه سلحشوري وي مي باشد. گويي به او الهام شده بود كه شهادت و ديدار با لقاءالله نزديك است. در پي آن با تك تك فاميل و بستگان خداحافظي و حلاليت طلبيد و سپس عازم شركت در عمليات كربلاي 8 شد. در شب عمليات در تاريخ 18/1/66 نمازش را با تامل بسيار بجاي آورد و به هنگام عمليات در منطقه شلمچه، بر اثر اصابت تير مستقيم از ناحيه سر مجروح گرديد. در چنين حالتي خودش به سمت قبله دراز مي كشد و دستهايش را بر روي صورت مي گذارد و ذكر گويان جان به جان آفرين تقديم مي دارد.

پيكر پاك و مطهر شهيد بزرگوار جعفر فهندژ سعدي در تاريخ 24/1/66 بر دوش امت حزب الله شيراز تشييع و در زادگاهشان شهرك سعدي به خاك سپرده و روح پر فتوحش به ملكوت اعلي پيوست.

واسلام – يادش گرامي باد

وصيتنامه شهيد جعفر فهندژ سعدي

به نام الله پاسدار حرمت خون شهداء

با سلام و درود بر مهدي موعود (عج) و رهبر كبير انقلاب و سلام و درود به پدر و مادر عزيزم.

پدر و مادر عزيزم، شما را وصيت مي كنم به جان امام دعا كنيد. در هر مجلس و هر عزاداري كه هستيد، دعا به پير جماران كنيد، چرا كه امام چراغ اميد اين مردم است. مردمي كه بعد از هشت سال جنگ، خود را به پيروزي نزديك مي كنند.  اي پدر و مادر عزيز، اگر من به جبهه مي روم چشم انتظار من نباشيد. چرا كه، هر كس به جبهه مي رود، يا بر مي گردد، يا بر نمي گردد. به هر حال اگر از جبهه باز نگشتم و كشته يا مفقودالجسد شدم، در جبهه به دنبالم نياييد. چرا كه اين سرزمين، سرزميني است كه عباسها، حسين ها، علي اكبرها، علي اصغرها و ... آمدند و رفتند. ما هم خواهيم رفت. از شما خواهش مي كنم كه برايم گريه نكنيد. چرا كه، هدفي كه مي خواستم انتخاب كردم. آري من مي روم تا از ميهنم دفاع كنم. من و ساير رزمندگان مي رويم تا دست كثيف ستمگران و خائنان را كوتاه كنيم. مي رويم تا كربلاي حسين (ع) را آزاد و پرچم "لااله الاالله" را بر فراز گلدسته هاي مرقد امام حسين (ع) بنشانيم و قلب امام امت و امت شهيد پرور را شاد كنيم. ما مي رويم تا با رزمندگان همصدا شويم و مشت محكمي بر دهان صدام و آمريكا بزنيم.

و اي امام، ما امروز همه به نداي تو لبيك گفته ايم. اي فرمانده كل قوا، ما تا خون در بدن داريم نمي گذاريم يك تار مو از سر تو كم شود. كور شوند كساني كه با تو دشمني مي كنند.

اي حسين(ع)، اي مظهر آزادي و عشق و شرف، اگر چه ما در روز عاشورا نبوديم تا به ياري تو بشتابيم ولي امروز همه پير و جوان به نداي تو لبيك گفته اند. اي حسين (ع)، ما مي آييم و در حَرَمَت عزاداري مي كنيم. مي آييم تا در حَرَمَت نمازي به امامت روح خدا خميني بت شكن اقتدا كنيم. روزي شود مهدي (عج) بيايد و انتقام تك تك خون شهدا را از آن نابكاران بگيرد.  آن روز، روزي است كه حق بر باطل پيروز مي شود.

اي امام، واي بر ما كه اگر از تو سرپيچي كنيم. اگر ما لبيك به نداي تو نگوييم، فرداي قيامت در برابر شهدا مسئول خواهيم بود. آري همانطور كه حضرت اباعبدالله (ع) فرمود: من حرم خود را براي رزمندگان تميز مي كنم، تا روزي شود كه امت شهيد پرور بيايند و در صحن اباعبدالله (ع) عزاداري كنند.

اي امام، ما هر ساعت و دقيقه دعا به جان تو مي كنيم. روزي مهدي فاطمه بيايد و انتقام كودكان بيگناهي كه مظلومانه به شهادت رسيدند را از قاتلين بگيرد.

در آخر وصيتي كه به پدر و مادرم دارم اين است كه دعا به جان امام و رزمندگان اسلام يادتان نرود. در پايان باز من مي گويم: اگر شهيد شدم برايم گريه نكنيد. چرا كه منافقين از فرصت استفاده مي كنند و آنها بر شما مي خندند. اگر جايي مي رويد نگوييد ما پدر و مادر شهيد هستيم و اگر خواستيد چنين صحبتي بكنيد، بگوييد ما يك پسر ناقابل داشتيم كه براي اسلام جان خود را فدا كرد. ما چيزي نداريم براي اسلام بدهيم. اگر كه من شهيد شدم جسد مرا در قبرستان شهداي شهرك سعدي به خاك بسپاريد.

و به برادران و خواهرانم سلام برسانيد و بگوييد مرا حلال كنند. از شما مي خواهم هرگز برايم گريه نكنيد. به كسان ديگر هم بگوييد مرا حلال كنند و از شما هم مي خواهم كه براي من گريه نكنيد. به كسان ديگر  (كه مرا مي شناسند) بگوييد اگر بدي از من ديدند، مرا حلال كنند. اگر كسي طلبي از من دارد به پدر و مادرم رجوع كند.

والسلام 22/12/65